استاد علیرضا افتخاری بار دیگر هنرمندانه زیبایی را برایمان معنا نمود.اثری بی همتا و بسیار زیبا قلندروار...
فقط کافی است لحظه ای بر پای لحن زیبایش ..عارفانه اش و سرشار از هنر خاص زیبایش بنشینیم تا هم صدا با نغمه هایش پا بر اسمان گذاریم..
قلندروار بی شک به زیباترین شکل ممکن .آمیختن عرفان و شعر و موسیقی و پاکی و دست افشانی و ظرافت را به نمایش گذاشته است.
در جای جای وبلاگ ها و سایتها به گونه ای به بحث و بیان زیبایی های این اثر پرداخته شده است .لینک برخی از این وبلاگ ها و سایتها را خواهم گذاشت و از دوستان خواهشمندم سایت یا وبلاگ های دیگر را یاد آوری کنند.
http://www.ostad-eftekhari.com
http://khorshideshabestan.blogfa.com
http://www.golpooneha.blogfa.com
http://www.soheiladamirchi.blogfa.com
http://www.neshane-eshgh.blogfa.com
http://www.raze-gol.blogfa.com
استفاده از آوا... هم خوانی و ظرافت های بسیار در جای جای نغمه ها و جای گیری بی همتای صدای استاد در میان هم نوازی ساز های کوبه ای مثال زدنی است.چه شوری چه اوج و فردهایی..
آواز خوانی همیشه زیبای استاد در میان شور و دست افشانی آوا ها و ساز ها چقدر زیباست.و زیبا ارائه لحن های متفاوت و به جا و هزارن نکته های ظریف و بی همتاست.بیان بیت ها در ریتم های متفاوت و بسیار زیبا چه طراوتی به این اثر داده است.
هر لحظه و هر لحن و هر بیت و هر واژه دو بال میشگشاید تو را در آغوش میگرد و پا به عالمی میگذارد ..عالمی از جنس پاکی ها...آرزوها..دست افشانی برای رسیدن به او..رسیدن به عشق...به بیکرانها..
این اثر باز هم بیان نمود که استاد علیرضا افتخاری هنرمندی توانا در ارائه آثاری کاملا متفاوت است.کافی است نگاهی هر چند گذرا به این آثار بیندازیم تا دریابیم که چه تفاوت هایی وجود داشته و چه زیبا همه این آثار به زیبایی اجرا شده است. هر بار تازه تر و پر از نو آوری های بیشتر بوده است.
....
شکفته در شعله های خون است
گدازه های تب و جنون است
هزار ابر از دلت برآمد
به گل به باران رسیدی آخر
....
امشب به کویت آمدم دانم که در وا می کنی
لیلای من باشد عیان در هر زمان در هر مکان
زاهد چرا بهر نشان هی لا و الا می کنی
امشب به کویت آمدم دانم که در وا می کنی
رحمی به این خونین دل رسوای رسوا می کنی
ای دل بیاموزی اگر راه درست عاشقی
با هرچه او قسمت کند صبر و مدارا می کنی....
پای پیاده می رود
قافله ی نگاه من
تا برسد به چشم تو
ای مه شامگاه من
ای مه شامگاه من
مه شامگاه من
وقت سفر عزیز من ساز به دست من نده
اسیر مویه می شود مخالف سه گاه من
مخالف سه گاه من











